داستان باغ گلبان

یکی بود یکی نبود!
یه باغی بود به اسم گلبان، پر از گل های خوشبو و خوشمزه. یه روز باغبون گلبان که دید گل ها تنها و غم گرفته نشستن، ازشون پرسید چرا دلشون گرفته. 
گل ها به باغبون گفتن که ما آرزویی داریم که برآورده نشده. آرزومون اینه که میوه بدیم، میوه های قشنگ و خوشمزه و خوش بو. گل ها به باغبون گفتن که اگر زنبورای عسل بیان به باغ گلبان شاد و خوشحال می شیم. آخه گل ها عاشق زنبورای عسل  هستن. 
باغبون به همراه گل ها تصمیم گرفتن تا کندوهای زیادی رو توی باغ گلبان بسازن و از زنبورای عسل دعوت کنن تا توی کندوها ساکن بشن.
بچه های عزیزم، باغبون یک کاخ بزرگی رو توی باغ گلبان ساخت و کندوها رو داخل کاخ قرار داد و اسم این کاخ رو گذاشت گلبانینو
ماجرای کاخ گلبانینو رو، در صفحه گلبانی نوبخونید.
کاخ گلبانینو، پر از تالارای رنگارنگ و اتاقای عجیب و غریب و جذاب بود. 
زنبورای عسل که بوی گلای خوشمزه به مشامشون خورده بود، با دستور ملکه زنبورا، شروع کردن روی گل ها نشستن و گلها رو نوازش کردن. گل ها هم گرده های مقوی خودشونو ریختن تو وجود زنبورای عسل و در گوش زنبورا یه رازی را گفتن که شهد گل ها رو تبدیل به عسل می کرد.
آخه بچه ها شهد گل ها بدون این راز تبدیل به عسل نمی شد. زنبورا شهد گل ها رو به تالار های کاخ بردن و ریختن تو کندو هاشون و عسل ریزون کردن. 
بله بچه ها گل ها ی باغ گلبان با دیدن زنبورای عسل، خیلی خوشحال شدن و گرده افشانی زنبورا باعث شد تا بارور بشن و میوه بدن. میوه های زندگی، میوه های خوشبختی و میوه های شادی.
خوب بچه ها، کدومتون متوجه شد که گل های گلبان کیا هستن؟ باغبون و ملکه توی باغ گلبان کیه؟ زنبورای عسل باغ گلبان چی کسایی می شن؟ کامنت کنید زیر پست گل های گلبان رو، تا همه بشناسن گل ها و باغبون و زنبورا رو.
ماهم عسل ریزون زنبور ها و تولد رؤیا های شاد گل ها رو، در کندوهای گلبانینو با شما جشن می گیریم.
 
14